تبليغاتX
بر باد رفته

gone-with-the-wind

میم.نون

gone-with-the-wind

http://gone-with-the-wind.blogfa.com

بر باد رفته

بر باد رفته

بر باد رفته

بر باد رفته

بر باد رفته
بی سر و ته
دلم گرفته ...!

 دلم تنگ شده ... !

حوصلم سر رفته ... !

خسته شدم ... !

مردم بس که بهم گفتن نمیخوای برا کنکور درس بخونی... !؟

کنکور کیلو چند.... !؟

اینم شد تعطیلات...؟!

دارم برا یه ثانیه تنهایی له له میزنم ...

آقا میگن سرنوشت رو میشه از سر نوشت راسته ...؟!

به این میگن یه آپ بی سر و ته ...

-----------------------------------------

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوجه :

حوصله ی نظرای چرت و پرت رو ندارما ... اگه بی هویتی تو وبلاگ من نظر نذار ... این بار لطف میکنمو نظرت رو پاک نمی کنم (چون حوصلش رو ندارمD:) ... ولی دفعه ی بعد از این گذشتا نداریمااا گفته باشم !

 

خوره ی وجودم شده D: ---> U

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 20:34 توسط میم.نون |
زندگی ... سفر ... اصلا" عنوان ندارد !
چند هفته پیش ۱۶ سال از روز های زندگیم گذشت و وارد ۱۷ سالگی شدم...الان چند ساله که دارم سفر میکنم ولی طبق معمول مقصدی ندارم... تا بحال به این فکر کردین که سفر بی مقصد چقدر جالب و جذابه !؟ اصلا" به این فکر افتادین که به یه سفر بی مقصد برین !؟ نه ! نیافتادین...

چون اگر به این فکر میافتادین انقدر از زندگیتون گله نمیکردین...انقدر از روزگار نمی نالیدین...چراکه زندگی یه سفره بی مقصد ! بدون هیچ مرز و محدوده ای ...با کلی چیز های ناشناخته...که وقتی تنهایی کشفشون کنی معنای واقعی لذت رو میفهمی...!

راستی چرا ما آدمها همیشه برا خودمون یک مرز و محدوده تعیین میکنیم !؟ چرا قبل مسافرت باید  جمع شیم یه جا و همفکری کنیم که کجا باید بریم !؟ برا اینکه نشون بدیم خیلی خانواده ی خوب و با تفاهمی هستیم مثلا"؟ تا کی میخواهیم تظاهر کنیم به اونی که نیستیم ؟! چرا همونی نمی شیم که هستیم ؟!

اصلا" سفر رو چی معنی میکنید برا خودتون ؟! رفتن به موزه ها ؟! دیدن آثار باستانی؟! شنیدن یه مشت چرت و پرت از راهنمای اون مکان که معنی و مفهوم هیچکودمم نمیفهمین و تظاهر به این میکنین که موضوع خیلی جذابو باحال براتون و همه چیزرو به طور تمام و کمال میفهمین !؟ برا چی اینکار رو میکنید ؟! که نشون بدید از خیلی چیزا سر در میارید مثلا"؟

سفر یعنی رفتن به یه مکان ناشناخته و کشف ناشناخته ها نه این که وقتی رفتین سفر برین به یه جای از پیش تعیین شده با برنامه ریزی خیلی دقیق ! که یک ثانیه رو هم از دست ندین  ... تو سفر کردن زمان مفهومی نداره...داره ؟!

تو سفر کردن عقل و منطق هم مفهومی نداره...فقط پاها و چشمهای شما باید توی سفر کردن نقش اساسی رو داشته باشند  

 من خیلی دوست داشتم خونمون یه زیر زمین داشت که پر از چیزهای عجیب غریب بود... اونوقت شاید سالی چند بار میتونستم برم سفر...تنهایی ... بی هیچ ایده و برنامه ریزی قبلی... با کلی اکتشافات جدید

سفر یعنی آزادی از زور و جبری که تو مکان قبلیت داشتی ... یعنی اینکه یه چند روز متعلق به خودت باشی...هر کاری که دلت خواست بکنی نه اینکه در گیر یه سری اجبارات دیگه بشی...

-----

پ.ن۱: دوباره برگشتم ! دلم برا نوشتن تنگ شده بود ...

پ.ن۲:این آهنگ رو به هرکی دادم عاشقش شده ... شما هم امتحانش کنید --->From Loving U   

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 16:19 توسط میم.نون |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا