تبليغاتX
ღ♥ღ بر باد رفته ღ♥ღ


















ღ♥ღ بر باد رفته ღ♥ღ


خدایا قصدی دارم و برای رسیدن به آن محتاج توام !

می ترسم بیراهه بروم و خودخواهانه یا جاهلانه حقیقت را در واقعیت عیان گم کنم و گمراهی بیفزایم !

کمک کن تا این همت نیز به سرانجام رسد




+نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت18:15توسط اسکارلت | |

4

تپلی خودم ؛از وقتی با تو شروع کردم هیچ وقت به جدایی فکر نکردم حالا هم اگه بخوامم "که نمی خوام" نمیتونم بدون تو زندگیمو تصور کنم...به خدا زندگی من بدون تو بی رنگه؛بی عطره،بی معنیه !

میدونم که کارمون خیلی وقته از این حرفا گذشته از ببخشید و بار آخرم بود و... خیلی فاصله گرفتیم . اما قول میدم اگه اونی که میخوای نیستم همونی میشم که میخوای ...

تو الان همه چیز و در مورد من می دونی حتی می تونی آمار بگیری که من طی این 1 سال چه جور دختری بودم و هستم ! ما می تونیم از اول شروع کنیم... به خدا ؛ به جون خودت که واسم عزیزترینی این دفه واقعا" میخوام جبران کنم به کمک تو...

تو رو به خدا بیشتر فکر کن..یه تصمیم درست بگیر....نگو متاسفم و من دیگه تموم شدم و بهت علاقه ندارم و هیچ حسی نسبت بهت ندارم....

تو رو خدا.....تنها امیدم تویی یونسم...

اینو بدون حتی اگه کات کنی و بری با سارا مرتب بهت sms میزنم ,میل میزنم؛واست مینویسم... حتی اگه جوابمو ندی... حتی اگه سال ها طول بکشه...

یونسم؛ عزیزم؛ عشق من.....دوستت دارم

دلم میخواست می دیدمت .... خیلی دلم می خواست... ! اما فکر کنم نباید این موضوع اتفاق بیوفته ! به خاطر تو؛ شایدم خودم !

هر وقت حس می کنم دوستت دارم یه صدای گنگ دلم رو می لرزونه ! از آینده ... از روزی که تو نباشی ... از روزی که مال من نباشی...از روزی که مجبوریم راهمون رو جدا کنیم ! تلخی اون روز حتی درحد فکر هم دیوونه کننده است

می دونم تو خیلی وقتا بیش از اون که باید منو تحمل میکنی ؛ گاهی وقتا خودم از کارای خودم تعجب می کنم....از اینکه اینقدر لوسم...از اینکه... ! گاهی وقتا بغض بدجوری گلوم و می گیره؛بعدش دلم اینقده بهونتو میگیره که اینجا نیستی بعد وقتی میبینم که نمی شه بدتر می شم و اونوقت مثه بعضی روزا می زنم به سیم آخر و یه چیزی میگم بهت که خودم پشیمون می شم و تا صبح نمی خوابم و خدا خدا می کنم که نزاری بری... ! یکی نیست به من بگه آخه مرض داری تو دختر این کارو می کنی !

طوریم نیست خرد وخمیرم فقط همین

کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین

از هر چه هست و نیست گذشته ام ولی هنوز

در مرز چشم های تو گیرم فقط همین

واقعا" حالم خوب نیست...یه حس خیلی بدی دارم...ترس ؛اضطراب...ترس از چیزی که معلوم نیس چیه !!

این روزا یاد خیلی چیزا میوفتم ؛یاد خاطرات شیرین_خاطرات تلخ...یاد خیلی کسا؛ خیلی چیزا...یاد روزای شاد؛ روزای غمگین...یاد روزا با شبای قشنگی که با تو گذشت...از اتفاق افتادن خیلی چیزا خوشحال میشم و در عوض از خیلی چیزا میسوزم...از خیلی کسا دلگیرم؛آدمایی که با رفتارشون آدم و گزگز می دن؛خیلی چیزا شنیدم و هیچی نگفتم- خیلی افکارها رو دیدم و سکوت کردم..اما کسایی هستن که بهشون مدیونم ...خیلی مسائل زندگیمو زیباتر کردن و خیلی چیزا که با دل و جون نگهشون میدارم و به راحتی ولشون نمی کنم و از دستشون نمی دم ...وقتی به اون روزای نه چندان دور فکر میکنم تنها چیزی که یادمه فقط قیافه آدمایی هست که گند زدن به زندگیم ! اون موقع ها گریه میکردم و داغون بودم...دیگه هیچ وقت نمیخوام اون خاطرات تلخ دوباره تکرار شن چون از تکرار خاطره ها میترسم ! از اینکه دوباره داغون شم می ترسم !

می دونی ؛ تنها چیزی که از اون روزا یادمه یه هاله مشکیه !!!!!

دلم واسه همه چی تنگ شده...برای تو ؛ برای خودم و اشک هایی که توی تنهایی هام ریختم؛ برای لحظه هایی که می شد خوب بگذره اما جهنم شد... چقدر دلم واسه همه آرزوهام تنگ شده !

واسه همه چیزهایی که با فکر کردن بهشون غصه هام یادم میرفت...

برای لوس بازیهای هر شب؛ برای نازکشی های تو...واسه بوسه هات...

بعضی وقتا چقدر تنهام توی انبوه جمعیت !!!

اون روزا که با من بودی خوشحال بودم...خوشحال از اینه این صدا مال منه ؛ برای من می خنده ؛ برای من حرف می زنه ، صدایی که تمام احساس درونش پیداس ؛ صدایی که وقتی عصبانی میشه بازم مهربونه ؛ صدایی که آرومه؛ صدایی که همیشه تو ذهنمه- تو گوشمه... صدایی از پشت خط تلفن ؛ صدایی از کیلومترها دورتر و از هر نزدیکی نزدیکتر !

اما امروز..... تو می خوای این صدا رو از من بگیری... می خوای دلخوشیمو ؛ زندگیمو ازم بگیری.....


نمی دونم چرا هر چی می گذره بی دلیل بیشتر دوستت دارم !

دیگه حرفی ندارم جز اینکه چشمای قشنگت کاشکی هوای منو داشت ...
فقط همین !!!

+نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت1:7توسط اسکارلت | |

3

مورد بعدی در مورد موبایل.....!!

خیلی حرفت بهم برخورد که گفتی :فقط نگو که با من حرف زدی!فهمیدی ؟؟

یونس این حرف یعنی چی ؟؟؟؟!!!

یادت رفته هر روز صبح؛ظهر عصرکلی باهات تماس میگرفتم؟ یادت رفته هر شب بدون استثنا از 9-10 شب تا نزدیکای 2 با هم میحرفیدیم ؟؟؟ یادت رفته موقعی که شارژت تموم می شد بهت زنگ میزدم؟

بابا و مامانم به زودی میفهمن و میرن پرینت ریز مکالمات و میگیرن...حتی 2 هفته پیش هم اینو بهم گوشزد کرده بود که پرینت میگیره !!

پرینتو واست پست می کنم تا باورت شه به غیر از تو با هیچ پسر دیگه ای تلفنی صحبت نکردم و جز تو با کسی نبودم!! تا باورت شه هیچ وقت بهت خیانت نکردم !تا بفهمی با چه کسانی ارتباط داشتم و بهت ثابت شه که بهت دروغ نگفتم !

یونس تو حتی واسه تلفن زدنات هم برنامه ریزی داری !تو خیلی زرنگی !!

تو دلم موند که یه بار زنگ بزنی بدون هیچ دغدغه ای باهم حرف بزنیم !

همیشه موقعی که تماس میگرفتی یا پیش دوستات بودی یا مامان و بابات یا تو ماشین بودی که نتونی بیشتر از 5 مین با من حرف بزنی ! تا حالا شده یه بار زنگ بزنی وراحت بدون هیچ دغدغه ای بیشتر از 15 مین با من حرف بزنی؟؟ تا حالا شده؟؟؟

مسلما" نه !!! تو همیشه خیلی برنامه ریزی شده و با حساب کتاب پیش میرفتی ! اما من نه ! دوستت داشتم؛ شنیدن صدات بهم آرامش میداد به خاطر همین هر روز چندین ساعت باهات حرف میزدم؛یونس جونم ؛ میدونم در این مورد خیلی باهام حرف زدی که کمتر تلفن بزنم و حواسم به هزینه موبایلم باشه ! اما من نمی تونستم !

چون ارتباط و دوس داشتن ما یه طرفه بود اگه من زنگ نمی زدم تو اصلا" باهام کاری نداشتی ؛فقط گاهی یه تماس کوچولو میگرفتی و احوالمو میپرسیدی ! فقط همین !

با اینکه میدونستم هزینه موبایلم زیاد میشه و جور کردنش واسم کار آسونی نخواهد بود و با این کار اعتمادم رو توی خونه ممکنه از دست بدم اما باز ادامه دادم !ریسک کردم ! به خاطر دوست داشتن ریسک کردم !

اما تو هیچ وقت درک نکردی !یه بار سیران خیلی ازم ناراحت شدو گفت: چند روزی کمتر زنگ بزن ببین یونس چیکار میکنه,ببین چقدر بهت زنگ میزنه ! به حرفش گوش کردم و چند روزی ایرانسل و گذاشتمو بهت تک میزدم گاهی وقتا هم اس ام اس رایگان !" این رو هم بگم که اون موقع خط دائمت رو وصل کرده بودی " بهم smsزدی و گفتی :تک زدن و لطفا" با من تماس بگیرید بازی جدیدته !!!! اون 2 روز که بهت زنگ نزدم تو فقط 1 بار بهم زنگ زدی اون هم 3 مین بیشتر طول نکشید !! میفهمی؟ 3 مین !!!!

اون موقع که به قول خودت دائمت سوخته بود و ایرانسل داشتی فک کردم چون اعتباری ایرانسل هست زیاد نمیتونی باهام تماس بگیری اما زهی خیال باطل !!! دائمت هم که وصل شد باز کمتر میزنگیدی !!

مبینی من حتی ارزش تلفن زدن هم نداشتم !!

تو من و دوست داشتنمو عشقمو پاکیمو نمی دیدی ! تو اصلا" نقاط مثبت منو نیگا نمی کردی ... تنها بدیها و رفتار بچگانه و احمقانه منو می دیدی ! آیا واقعا" من همش بد بودم؟؟؟؟؟؟

اگه بد بودم؛ خب یادم میدادی تا خودم و اصلاح کنم ...فکر میکنی با ترک کردن و طرد کردن همه چیز درست میشه؟؟؟

به هر حال ....

من توی فرجه های امتحانی که خونه بودم بهت گفتم که یه مشکلی وجود داره؛دوستیمون سرد شده؛بهت گفتم با هم صحبت کنیم و این مشکل و حل کنیم اما تو گفتی نه ! ما مشکلی نداریم !

اگه همون موقع با هم فکری هم و صحبت کردن مشکلمون رو حل میکردیم کارمون به اینجا کشیده نمیشد !!

Believe In Me My Love

+نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت0:37توسط اسکارلت | |

2

 

می دونی؛ همیشه آرزو داشتمم یه BF داشته باشم که رو من تعصب داشته باشه!! با هر کسی بودم اینجوری نبوده و من و آزاد گذاشته!!

دوس داشتم کسی باشه که بهم گیر بده،رو من حساس باشه حتی اگه لازم بود دعوام کنه,کتک بزنه !! :دی

چون با این کارا حداقل میفهمم که دوسم داره ؛ واسش مهمم دوس دارم به هم ارزش بدیم؛ هر کاری می با مشورت BFام باشه؛هر چی اون گفت بگم چشم " البته در صورتی که حرفش منطقی باشه "

دوس داشتم اون بشه تکیه گاهم؛ تنها پناه زندگیم ...اما حیف...!! یعنی نمیشه دو نفر بدون اونکه بهم نزدیک شن هم و صادقانه دوست داشته باشن ؟

یونس جونم قول میدم که تا آخر عمرم بهت وفادار بمونم و اینو بدون که وفاداری فقط در وصل و وصال نیست؛ میتونیم با وجود فاصله زیاد بین جسم هامون روح هامون رو به هم نزدیک کنیم... به خدا اینا همش حرف نیست ...میشه بهشون عمل کرد...

من رو تو خیلی حساس بودم و هستم ؛خیلی واسم مهم بودی گر چه شاید اینو هیچ وقت بهت ثابت نکردم !

تو از این حساس بودنم سو استفاده کردی و مرتب باعث رنجش من میشدی؛ 90 درصد SMSهات در مورد دخترای دوروبرت بود...همش دختر..دختر..دختر..!!!!!!!!!!!

اوایل غیر مستقیم بهت گفتم که از این موضوع ها واسم تعریف نکن ! اما گوش ندادی ! تا اینکه مستقیما" بهت گفتم من حساسم از اینا واسه من نگو اما باز توجهی نکردی !تا الان منو با حرفات عذاب دادی! شاید من با ندونم کاریام ناراحتت کردم اما تو با اون حرفات عذابم دادی ! کوچیکترین چیزی که میگفتی تا یه هفته میرفتم تو فکر و گریه میکردم... به همکلاسیات؛ به بهزاد،به رفیعی،به فرشته،نسیم ؛مهزاد و...حسودیم میشد!

یه حس حسادت خیلییییی شدید ! چشم دیدن اون آدم هایی که با تو حرف میزدن ویه ذره حسی نسبت بهت داشتن و  نداشتم ! وقتی میرفتی مغازه یا میرفتی بیرون؛ تا ساعت های تفریحت و بیرون رفتنت تموم میشد هزار بار میمردم و تموم میشدم ! هیچ وقت حس نکردم که دوسم داری؛ هیچ وقت حس نکردم که واسم ارزش قائلی ! هیچ وقت هیچ کس منو واسه خودم دوس نداشت !

با اون زبون نیش دارت ناخوآگاه مرتب منو ناراحت میکردی !شاید به نظر خودت اینا اصلا" مهم نباشه اما واسه من چرا ! خیلی مهمن !

معیار و ملاک توواسه دوستی  تا اون جایی که فهمیدم خوشگلی و تیپ و پول و یه هیکل سکسی !!!!

اما ملاک منن اینا نیستن..نمیگم شکل و قیافه واسم مهم نیس!مهم هست اما نه تا اون حدی که از علاقه ام نسبت به طرف مقابلم کم  کنه...من کسی و می خوام که دوسم داشته باشه...نه سکس واسم مهمه؛ نه خوشگلی نه پول ؛ فقط خود طرف واسم مهمه!!

من اونقدر واسه خودم و دختر بودنم ارزش قائلم که تا حالا به کسی اجازه ندادم بهم دست بزنه...ولی تو ...تو اینجور دخترایی رو هیچ وقت قبول نداری !!

دختری و قبول داری که خودش و واسه هر کس و ناکسی لخت کنه و لارج باشه !!

اگه منم مثه نسیم هزار تا کثافت کاری میکردم ؛ اگه مثه نسیم و امثال نسیم بودم اونوقت تو هم دوسم می داشتی ! اونوقت واست مهم بودم .. اونوقت واست ارزش پیدا می کردم ! اگه منم مثه فریباو فرشته و ..بهت خیانت میکردم اونقت تو هم دوسم می داشتی ! اگه منم مثه بقیه دخترا تیغت میزدم اونوقت دوسم می داشتی !

یونس جونم ؛ اعتراف می کنم که از پس زبون تو نمی تونم بر بیام !

اگه منم مثه نسیم وفرشته و مهزاد و ..زبون داشتم و واست عشوه میومدم اونوقت منو دوس می داشتی !

من واقعا" دوستت داشتم اما راه ابراز علاقه و اثبات اونو بلد نبودم چیزی که امثال نسیم خوب بلدن !!

بلدن چه جوری طرفشون و نرم کنن و سوارش شن !!

نمی دونم چرا هنوزهم دوس دختر قبلیات واست مهم هستن ! هنوز هم ته قلبت یه حسی نسبت بهشون داری !

هنوز هم واست ارزش دارن !چون زیاد ازشون حرف میزنی..چون آمارشون و داری اونم آمار به روز !!

دختری و که باهاش کات کردی و رابطه ات و نموم کردی؛دیگه مال تو نیست و نباید نباید واست مهم باشه؛نباید واست مهم باشه که کجا میره دوستاش کیا هستن و چیکار میکنن ! تو هنوز هم به اونا فکر می کنی !!

یونس ؛تو هنوز منو نشناختی ! تنها کسی که از من و  درونم خبر داره؛ تنها کسی که به خوبی منو می شناسه فقط بهنام.... اون منو باور داره ! بهم اعتماد داره !

بهنام منو باور داشت اما هیچ وقت دوسم نداشت !! به هر حال تو نه منو باور داشتی ؛نه دوسم داشتی نه بهم اعتماد داشتی !!

مسئله ی بعدی که میخوام بگم پوله !!!

دوس ندارم و درست نیس راجع به این موضوع صحبت کنم اما چون پولت رو به رخ من کشیدی میخوام بگم !! درسته خونواده تو از خونواده  من پولدارترن...اینو انکار نمی کنم اما اینو بدون پول واسه آدم شخصیت نمیاره ! همه چیز پول نیست !!!

 

+نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت0:26توسط اسکارلت | |

1

 

 

به لطافت گل نرگس سلام..

امیدوارم که حالت خوب خوب و لبت خندون و دلت همیشه بهاری باشه..نمی دونم از کجا و از چی  باید شروع کنم !! خیلی حرفها دارم که بگم اما وقتی میخوام بگم و بنویسم؛ نمی تونم !! واژه ها رو گم میکنم !

آری زبان دلم بریده شده به جرم گلایه ها

وقتی که زیر هجوم زخم و تازیانه گریستم

خب میخوام از همون اول دوستیمون بگم....اون موقع من با هیشکی دوست نبودم و قصد دوستی نه فقط با تو بلکه  با هیچ پسری و نداشتم. چون قضیه جدی نبود؛نمی خواستم که منو بشناسی{البته اگر میشناختی و آمار میگرفتی هم فرقی به حال من نمی کرد پرونده ام پاک پاک بود !! اما....

به هر حال به خاطر یه سری مسایل که قابل گفتن نیست دوست نداشتم اسم واقعی مو بهت بگم..تابستون که خونه بودم واقعا" مقصر نبودم که گذاشتی و رفتی...اون موقع هر چند وقت یه بار شبکه ایرانسل قطع میشد؛دیگه خطم آنتن نمیداد که باهات ارتباط داشته باشم بعد از چند ساعت  هر کی تماس میگرفت فکر میکرد که موبو خاموش کردم آخه میگفت که خاموشه !!

فکر کنم اواسط مرداد بود که سیران بهم اس ام اس داد که یونس با داداش صحبت کرده و آمارتو ازش میخواسته اما تو فامیلیمو بلد نبودی !وقتی سیران اینو گفت خیلی ناراحت شدم به سیران گفتم قطع کن تا به یونس بزنگم و بگم چرا از خودم اینا رو نپرسیده !!!!!!! سیران گفت: نه تو رو خدا اگه بگی قضیه لو میره و داداش میفهمه و ناراحت میشه ! منم به خاطر خودم و سیران چیزی بهت نگفتم وفامیلیمو دروغ گفتم ...

هر روز که میگذشت بیشتر و بیشتر بهت عادت میکردم ...بیشتر دوستت داشتم

می دونی ؛من تا حالا هیشکی و اذیت نکردم؛ هیشکی وناراحت نکردم..تو اولین نفری بودی که مرتب ازم دلگیر میشدی شاید به خاطر این باشه که دو سال با هیچ پسری نبودم !شایدم دلیلش این بود که تا حالا با هر کسی بودم مثه تو اینقدر حساس نبوده !

بعد از اینکه برگشتی دوباره جریاناتی پیش اومد که باز باعث دلخوری تو شد. این دفه حق با تو بود؛من به حرفات گوش نکردم همه رو سرسری گرفتم و بهشون توجهی نکردم؛ منی که دوستت داشتم باید بیشتر واست وقت میذاشتم و تک تک انتظاراتت رو براورده میکردم باید دوست داشتنم و اثبات میکردم..

دفه بعدی  واقعا" من تقصیری نداشتم ؛بهت هم N دفه گفتم قصد توهین به تو و زبون و ترک بودنت رو نداشتم..من هیچوقت به زبون و شخصیت و لهجه کسی توهین نکردم و نمیکنم...

بدتر از همه بدی هام دروغی بود که در مورد فامیلیم و محل زندگیم گفتم ! نباید دوستیو با دروغ شروع می کردم...البته تقصیری هم نداشتم اول قصد من دوستی نبود، یه هو شد که وابسته ات شدم و تو شدی محبوب من ! میدونی...من در مورد خودم و تمام اتفاق هایی که واسم می افتاد و تمام حرفایی که بهت گفتم و دروغ نگفتم؛ تنها دروغم در مورد فامیلیم و محل زندگیم بود.

خوب که فکر میکنم میبینم که تمام حرفها و اذیت کردنام از روی لجبازی  بوده یا بی فکری و بچگی خودم ؛ از روی قصد و غرض نبوده ! همیشه یا از روی بچگی حرفای احمقانه ای گفتم که قابل بخشش نبوده و گاهی اوقات هم تو حرفایی میزدی یا SMS هایی میزدی که ناخودآگاه باعث رنجش و عصبانیت من شده و یه جورایی خواستم تلافی کنم و اذیتت میکردم !

تنها گناه من : 1. دروغ گفتن در مورد فامیلیم و محل زندگیم 2. لجبازی بیش از حد و حرفای احمقانه

خطای من فقط همینه !

درسته خود رای و لجباز  بودم اما مغرور و خودخواه نبودم !

من و تو تقریبا" شبیه هم هستیم گر چه رفتارمون با هم فرق میکنه تو پخته تر و جا افتاده برخورد میکنی و رفتار من کاملا" بچه گانه است ! اما اخلاقمون تقریبا" شبیه همه !! حساس ؛ زودرنج؛زبون نیش دار؛ غیرتی؛ و جاه طلب ! درست گفتم ؟

 

+نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت0:18توسط اسکارلت | |